نیست که نیست

در سراپای وجودت هنری نیست که نیست 

عیبت آن است که بر بنده نمی بخشایی

سعدی

      

/ 14 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسین

تو دوظست خواهی ماند اگه سختی راه چشمانت را از من دور کند و تا ابد دریادم خواهی ماند حتی اگر طنین نفست به گوشم نرسد .

به لحظه های من بیا...

خداوند معشوق نیست, او خود “عشق” است… کدامین معشوق می تواند بگوید صدبار اگر توبه شکستی باز ای ؟؟؟

*****خسته ام*****

حال خوبی ست گلی را دیدن و نچیدن از باغ قامت گل نشکستن زیباست و رها بودن آواز قناری در باغ عطر گل را تنها در تن زنده هر باغچه ای بوییدن حال خوبی ست نسوزاندن دل رسم دلدادگی و دلداری قدر این موهبت عشق بجا اوردن عشق معشوق طلب کردن و عاشق ماندن دو رکعت مهر بجا آوردن ذکر بارانی دیدار و نگاهی تب دار حال خوبی ست خدا را دیدن پشت راز گل سرخ در پس بغض گره خورده ابر سمت آرامش رودی جاری خواندن نامه زیبای خدا بر تن سوره ی سروی سر سبز آیه پاک گیاه از دل مصحف گویای خموش حال خوبی ست چای نوشیدن در لحظه زیبای حضور..

حسین

این چیست که چون دلهره افتاده به جانم حال همه خوب است- من اما نگرانم در فکر تو بستم چمدان را و همین فکر مثل خوره افتاده به جانم که بمانم چیزی که میان من و تو نیست غریبی ست صد بار تو را دیده ام ای غم به گمانم؟! انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم از سایه سنگین تو من کمترم آیا؟! بگذار به دنبال تو خود را بکشانم ای عشق...! مرا بیشتر از پیش بمیران آنقدر که تا دیدن او زنده بمانم... [گل]

ترنم بهاری

غصه نخور… اگه رفت، گریه نکن… یک روزچشمان یک نفر، عاشقش میکند… یک روزمعنیه کم محلی رامیفهمد… یک روزشکستن رادرک میکند… آن روزمیفهمدآه هایی که کشیدی ازته قلبت بوده… میفهمدشکستن یک آدم تاوان سنگینی دارد ........

mahya

چه حكايت جالبيه : بچه كه بوديم بزرگا ازدواج ميكردن!!! حالا كه بزرگ شديم ، بچه ها ازدواج ميكنن!!! ما هم كلاً بهر تماشاي جهان آمده ايم...!

حسین

باید امشب بروم من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم حرفی از جنس زمان نشنیدم هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت

رضا

نيست كه نيست[لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند]