همسفر عشق

چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش

گفتم که عطش می‌کشدمدر تب صحرا
گفتی که مجوی آب و عطش باش سراپا
گفتم که نشانم بده گر چشمه‌ایآنجاست
گفتی چو شدی تشنه‌ترین قلب تو دریاست
گفتم که در این راه کو نقطهآغاز
گفتی که تویی تو خود پاسخ این راز


 

/ 11 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
☠ زهـــــ ـــ ـــــرا ☠

گاهی آدم احتیاج داره یکی بیاد بزنه رو شونه ش ، بگه : هی رفیق ! از چیزی ناراحتی ؟ اونوقت آدم برگرده بگه : "آره رفیق ، ازهمه چی"

☠ زهـــــ ـــ ـــــرا ☠

خـســتــه ام خـسـتــه از تـمـــام ِ بــودنـــ هــایـَـمـــ از تـمـامِ " چـرا " هـایِ بـی پـاسخی کـه در درونـَمــ یـخ زده و درد دارد؛ درد دارد و دردِ ایـن انـجـمــاد تــا حــدی سـت کـه مـرا خـواهـان آتـشـکـده ی دوزخ کـرده . . لـطـفـا بـه مـن نـزدیـک نـشـویــد واگـیــر دارد ایـن درد . . . [ناراحت]

4u

شما نمیای؟ منظورم همون متنیه که تو ادامه مطلبم گذاشتم اگه تونستی حتما بیا

niusha

salam bi marefat... dg be ma sar nemizani...