شکارچی مهربان

دلم می خواهد بنویسم. دلم می خواهد بنویسم و بنویسم و بنویسم.دلم می خواهد پول در بیاورم تا بتوانم هدیه های زیبا به استلا بدهم .با همه ی وجودم دلم می خواهد به استلا چیزهای زیبایی را بدهم که دختر زیبایی مثل او باید آنها را داشته باشد. شک دارم وقتی برسد که بتوانم دل استلا را به دست بیاورم،اما امیدوارم و دعا می کنم بتوانم لااقل چیزهای قشنگی را به او بدهم که خوشحالش می کنند حتی اگر خودم نتوانم خوشحالش کنم. من تنها چیزی که از خدا می خواهم این است که استلا را خوشحال کنم. از او در برابر جنگل حفاظت کنم،و همیشه مراقبش باشم. جین،به خاطر خدا،این خواسته ی زیادی است؟طمع کارانه است ؟جین،من نمی توانم برای خودم زندگی کنم. باید برای کسی دیگر زندگی کنم. خواهش می کنم.خواهش می کنم از خدا بخواه روح مرا بیامرزد.
*
من هر شب برای استلا دعا می کنم. دعا می کنم زندگی خیلی خوبی داشته باشد و از کابوس در امان بماند. دعا می کنم خدا حفظش کند و مواظبش باشد و او را به راه نیکی هدایت کند. با همه ی وجودم امیدوارم خدا دعاهایم را مستجاب کند.
*
و شکارچی مهربانی دارد می آید که اسلحه اش تنها یک گل سرخ است.

ریچارد براتیگان 

 

/ 15 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
maral

در پناه حضور سبز تو ؛ طوفان غم مرا جا میگذارد . . . در کنارت ژرفای آرامش را احساس میکنم . . . و بی تو دلیل بی رحم تنهایی را ذره ذره هضم میکنم . . . پلک های مرطوب مرا باور کن این باران نیست که می بارد ، صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون میریزند . . .

maral

بسیاااااااااااااااااار بسیااااااااااااااااااااااار زیبااااااااااااااااااااا [قلب][رویا]

رها

چققققققققققققد زیبا یاده اون داستانه افتادم تو کتاب ادبیات که زنه موهاشو فروخته بود برا شوهرش زنجیره ساعت خریده بود مرده ساعتشو فروخته بود برای زنش شونه ی خوشگل خریده بود[رویا]

پروانــــــــــــه

حواست هست یک تابستان دیگر هم گذشت و هیچ معجزه ای نشد،حالا باید دوباره دل خوش کنیم به آمدن پاییز،یک پاییز خوشرنگ که زرد و نارنجی نباشد،به پاییزی که دلت نگیرد و غروبش غم نداشته باشد و توی کوچه و پس کوچه هایش بغض نباشد،پاییزی که مهر و آبان و آذرش تو را یاد هیچ خاطره خیسی نیاندازد و دل کندنش آسانتر از دل بستنش باشد،یک پاییز دوست داشتنی که شاید مال من و تو باشد،میمانیم به امید پاییزی.که نه از فاصله خبری باشد نه از. درد نه از زخم نه از جنگ نه از فقر،به امید پاییزی که وقتی به آخر رسید جوجه ای از جوجه هایمان کم نشده باشد.

پروانــــــــــــه

سلام[لبخند][لبخند] ممنون از ااینکه بهم سر زدید[رویا][رویا] ممنون از همدردیت[ناراحت][لبخند]

maral

بازم مثل همیشه خیلی خیلی ممنونم ازتون [قلب][گل][چشمک]

ارزو

سلام خیلی خوب بود مخصوصا این قسمتش شکارچی مهربانی دارد می آید که اسلحه اش تنها یک گل سرخ است [رویا]

نازنین

درود بر شما مطلب جالبی بود[گل]

یگانه

دوست خوبم لینکتون کردم اگه دوست داشتین لینکم کنین... میسی