صدا

ساعت 6 بعدازظهر بود.تازه از دانشگاه آمده بودم و خیلی خسته بودم.روی تخت ولو شدم.صدای اذان می آمد.یک صدا بهم گفت:بلند شو نماز اول وقت بخوان.یک صدا بهم گفت:امشب فقط یکبار نماز مغرب و عشا می خوانی,چرا با خستگی و بی حالی بخوانی؟

/ 8 نظر / 5 بازدید
مغز

[نیشخند]خوش به حالت. دانشگاه میری دانشجویی. منو بگو از بچگی دارم شاطری میکنم. بخاطر همین نداشتن لیسانس 6 جا رفتم بهم زن ندادن. کجا دانشگاه میری منم بیام؟

احمد

سلام[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

نبضگیر

درسته که نماز اول وقت برای خودش لذتی داره،عین این میمونه اولین نفر باشی که بدیدار یوسفت میری و باهاش حرف میزنی. ولی اگه خسته باشی و با بی حالی بخواهی نماز بخونی،فقط انگار به زور یه نرمش و ورزشی کرده اید و دگر هیچ.

نبضگیر

راز دل را نتوان پیش کسی باز نمود جز بر دوست که خود حاضر و پنهانش نیست

سودا

ممنون از حضورت[گل][گل][گل]

کیجا

سلام آپتون مثل همیشه عالی بود . ممنون که خبرم کردین .

یکتا

امان از دست این صداها که هر کدوم از یه جا میان و آدم می مونه برای تصمیم... جالبه که در موارد مختلف هم همین صداها هستند!!!![نگران]

رهاتر از رها

بنظر من آدم باید هر دوتا صدا رو با گوش جان بشنوه و بهشون عمل کنه ... بسیار زیبا نوشتید ... قلم خیلی زیبایی دارید کلا [گل]