هرگز نمی مردم

من به راحتی می روم چون تو از دور هم مردن مرا احساس نمی کنی. و اگر می دانستم که مرگ من برایت دردآور خواهد بود باور کن که هرگز نمی مردم.

از کتاب نامه ی یک زن ناشناس اثر اشتفان تسوایک


/ 10 نظر / 34 بازدید
سحرجونی

سلام ممنونم از حضورتون در وبلاگم[گل]

mahya

سلام. خیلی خیلی ممنونم. انشالله برا شماهم سال خوبی باشه.

ارزو

سلام استاد احمد من اومدم خوش اومدمممممممم[نیشخند][چشمک]

sami

سلام خوبین؟؟؟؟؟

به لحظه های من بیا...

دریا هم که باشی گاهی در چارچوب خودت نمی گنجی سر می کوبی به صخره و ساحل دست و پا می زنی کسی حرفت را نمی فهمد پس از جدالی سخت با خودت بی رمق غمگین تنها به خودت باز می گردی دنياي بي رحمي است اما تو از دنیا بی رحم تر باش بجنگ باهرچه تورا از آرزوهایت دور می کند""""""

شادی

این روزها تلخ می گذرد ، دستم می لرزد از توصیفش ! همین بس که : نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی، مثل خودکشی است ،با تیغِ کُند

از جنس باران

می دانم آخر این دلتنگی ها به کجا خواهد رسید… دنیا پــــــُر شده از قاصدکهایی که راهشان را گم می کنند!! نـــــــه میتوانی خبری دهی … و نــــــــه خبری بگیری !......