دارم می میرم

شبو آتیش می زنم تا به ستاره ام برسم 

روزا رو پس می زنم به روزگارم برسم 

دیگه چیزی نمی خوام از این زمونه ی دروغ 

دارم می میرم خدا بذار به کارم برسم

 

/ 11 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شبنم

گاه یک سنجاقک به تو دل میبندد و تو هر روز سحر می نشینی لب حوض تا بیاید از راه از خم پیچک نیلوفرها روی موهای سرت بنشیند یا که از قطره آب کف دستت بخورد گاه یک سنجاقک همه ی معنای یک زندگی است

مهربان

سلام . بسیار زیبا بود [گل][گل]

شبنم

ﺩﻧـﯿـﺎ ﺭﺍ ﻭﺍﺭﻭﻧـﻪ ﻣـﯽ ﺧـﻮﺍﻫـﻢ ... ﺁﺩﻡ ﻫـﺎ ﺭﺍ ... ﺍﺗـﻔـﺎﻕ ﻫـﺎ ﺭﺍ ... ﻧﺮﺳـﯿـﺪﻥ ﻫـﺎ ... ﻧﺘـﻮﺍﻧـﺴـﺘـﻦ ﻫـﺎ ... ﻧﺨـﻮﺍﺳـﺘـﻦ ﻫـﺎ ﺭﺍ ﻧـﯿـﺰ ... ﺩﻟـﻢ ﻣـﯽ ﺧـﻮﺍﻫـﺪ ... ﺭﻭﯾـﺎﻫـﺎ ﺍﺯ ﺳـﺮ ﻭ ﮐـﻮﻝ ﻫـﻢ ﺑـﺎﻻ ﺑـﺮﻭﻧـﺪ ... ﻣـﺮﺩﻣـﺎﻥ ﺑـﺨـﻨـﺪﻧـﺪ ﺍﺯ ﺗـﻪ ﺩﻝ ... ﻣـﯽ ﺧـﻮﺍﻫـﻢ ﻫـﺮﮐـﺴـﯽ ﺩﺳـﺖ ﺩﺭﺍﺯ ﮐـﻨـﺪ ﻭ ﺳـﺘـﺎﺭﻩ ﺧـﻮﺩﺵ را ﺑـﭽـﯿـﻨـﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑـﺎﻻ ... ﻣـﯽ ﺧـﻮﺍﻫـﻢ ﺩﯾـﮕـﺮ ﺳـﺮ ﺑـﻪ ﺗـﻦ ﻫـﯿـﭻ ﻏـﺼّـﻪ ﺍﯼ ﻧـﺒـﺎﺷـﺪ ... خدایا فقط یک نگاه ...

حانیه

اینا شعرای خودتونه[سوال]

حانیه

خیلی زیباست شعراتون..[دست]

چشمه

غروب بود آفتابگردان به دنبال خورشید میگشت، ناگهان ستاره ای چشمک زد آفتابگردان با اخم سرش را به زیر انداخت... گل ها هرگز خیانت نمیکنند.

چشمه

درد یک پنجره را پنجره ها میفهمند/ معنی کور شدن را گره ها میفهمند/ یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن/ چشم ها بیشتر از حنجره ها میفهمند.

ویولون

اوقات خوش آטּ بوכ ڪـہ با دوست بـہ سر رفت، باقی همـہ بی‌حاصلی و بی‌ خبرے بوכ... +حافظ