چند لحظه

بعضی وقتها آدم با خودش فکر می کند کاش می شد تمام عمرش را می داد و فقط چند لحظه یک صحنه را می دید.برای من چند روز پیش چنین حالتی پیش آمد,برادرم داشت صحنه ای را تعریف می کرد که حاضرم دیدن آن را با تمام زندگیم طاق بزنم.
برادرم می گفت:برادرزاده ام ,مائده یک نقاشی آورد و بهم گفت:قشنگه عمو؟گفتم :بله عمو جون, خیلی قشنگه نقاشی منه؟گفت: بله,گفتم :خیلی قشنگه, مرسی,کی کشیده؟گفت:بابایی گله. گفتم:به,خیلی خوشگله, تو هم رنگش کردی,آره عمو جون؟
مائده رویش را برگرداند و با ناراحتی, با صدای آرامی گفت:منم که همش می زنم بیرون,همه می فهمن من رنگش کردم!

/ 6 نظر / 7 بازدید
یه دوست

آخیییییییییی![نیشخند] چقد باهوشه که اینو فهمیده خیلی از بچه ها در این مواقع اینکه به خاطر نوع رنگ زدنشون بزرگترا می فهمن که خودشون رنگ زدن ، متوجه نمی شن[لبخند] آره بعضی از لحظه ها خیلی با ارزش می شه واسه آدم خصوصا در کنار بچه ها بودن[لبخند][گل] راستی امروز آپ می کنم اگه دوست داشتین بیاین [گل]

♥ ƵΔĦЯΔ ♥

هــَـرچــﮧ مـے رَوَمــ.... نمـے رسَمــ.... گـآهـے بآ خـوב فکـر مـے کنـَـمـ.... نکــنـ َב مــَـטּ باشــمـ , کَلــــاغ آخَـر قصـ ـﮧهـآ ...

رویا

خیلی قشنگه. ممنون که وبلاگم سر میزنی.

هانيه

سلا ممنون كه سرزدي .....بازم بيا وبم... راستي وبت خيلي قشنگه.....