تفاوت

صحنه ی اول:اتوبوس خوابگاه دختران دارد حرکت می کند.یک دختر دنبال اتوبوس می دود.اتوبوس ترمز می گیرد.دختر قدمهایش را آرام تر می کند.با این که دو قدم هم ندویده نفس نفس می زندخیلی خیلی آرام می آید.راننده دنده عقب می گیرد.دختر را سوار می کند و حرکت می کند.
صحنه ی دوم:اتوبوس خوابگاه پسران دارد حرکت می کند.یک پسر از پنجره ی طبقه ی دوم ساختمان فنی پایین می پرد و در حالی که فریاد می زند به سرعت به سمت اتوبوس می دود.راننده ترمز می گیرد.پسر باز هم می دود.به فاصله ی 3 متری اتوبوس که می رسد اتوبوس حرکت می کند.پسر در حالی که نفس نفس می زند می ایستد و زیر لب چند تا فحش می دهد.اتوبوس چند متر جلوتر دوباره می ایستد و بوق می زند.پسر خوشحال می شود و دوباره با سرعت به سمت اتوبوس می دود.این بار وقتی به 5/1متری اتوبوس می رسد راننده گازش را می گیرد.چند متر جلوتر دوباره می ایستد و بوق می زند.پسر محل نمی گذارد.دوباره بوق می زند.پسر با تردید به سمت اتوبوس حرکت می کند.به در اتوبوس می رسد.در باز است.پسر چشمهایش را می مالد تا مطمئن شود که خواب نمی بیند.لحظه ی با شکوه فرا می رسد.پسر پایش را بالا می آورد تا سوار شود......
در اتوبوس بسته می شود و صدای گوشخراش موتور اتوبوس که هر لحظه دورتر می شود و صدای سرفه ی پسر که توی دود اتوبوس محو شده..

/ 15 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الین

الهی بمیرم آخی... بیچاره پسره عجب راننده اتوبوسی...[عصبانی] فکر کنم اگه راننده اتوبوس زن بود اوضاع فرق میکرد[چشمک] فعلا[ماچ]

سودا

[لبخند]سلام مرسی که سر زدی

Reali boy

[گل][گل]سلام[گل][گل] ممنون که اومدی....[گل][گل] بازم بهم سر بزنیاااا.....[گل][گل]

نبضگیر

و اما درس اخلاقی داستان!!! آقایان اگر وقت شناس باشند چنین سرنوشتی نخواهند داشت؟ ولی خانمها همیشه نازشان کشیده میشود،حتی اگر وقت شناس نباشند.؟! [چشمک]

نبضگیر

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست گاهی بهانه است که قربانی‌ات کنند و اما سرنوشت گیتی ...و ادامه حکایت در این هفته.

مولود

سلام حالا یک جا به خانم ها بیشتر بها داده شده...ببین رفته راجع به اون پست زده[نیشخند]شوخی کردم متاسفانه در بیشتر این موارد آقایون مظلوم و اقع میشن و من این رو کاملا قبول دارم یا حق

الین

چقدر خوشحال بود شیطان وقتی سیب را چیدم گمان میکرد فریب داده است مرا نمیدانست تو پرسیده بودی مرا بیشتر دوست داری یا ماندن در بهشت را . . .

کیجا

سلام . داستان جالبی بود . دلم به حال پسره سوخت . بیچاره ...[گریه]

رهاتر از رها

آخیییی! طفلی پسره! برای اولین بار دلم به حال یه پسر سوخت!!! راننده هم عجب آدمی بوده ... دختره لابد از اون ترگل ورگل ها بوده! که دنده عقب گرفته واسش[نیشخند]