فراسوی نیک و بد

آنچه از سر عشق انجام می شود،فراسوی نیک و بد است. نیچه

 
قاشق
نویسنده : احمد - ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱۸
 

یک دانشجوی ترم یک برای اولین بار به سلف دانشگاه می رود.غذایش را می گیرد.به طرف قاشق و چنگالها می رود. قاشق و چنگالها جدا نیستند و این خیلی عصبانیش می کند.یک قاشق برمی دارد. به دقت نگاه می کند. یک لکه ی بسیار ریز روی قاشق پیدا می کند. به شدت عصبانی می شود, می خواهد برود و به مسوول سلف شکایت کند ,ولی با خودش فکر می کند احتمالا چنین اشتباه بزرگی باعث اخراج شدن چند نفر از کارکنان سلف می شود,دلش می سوزد. قاشق را کنار می گذارد تا کس دیگری آن را بر ندارد.یک قاشق دیگر بر می دارد.یک جسم خارجی قهوه ای به قاشق چسبیده است یک دانشجوی دیگر با دیدن قاشق می گوید:((یادش به خیر ترم قبل آخرین غذا قرمه سبزی بود)) و رد می شود و می رود.
دانشجوی ترم یکی قاشق را کنار می گذارد و در حالی که هنوز توی کف قاشق قبلی است یک قاشق دیگر بر می دارد.زل می زند به چشمهایش. او هم زل می زند به چشمهایش. یک لاک پشت با دهانش قاشق را گرفته و از آن آویزان است. بهش سلام می کند,ولی لاک پشت مودب تا دهانش را باز می کند تا جواب بدهد میفتد توی ظرف قاشق چنگالها. به سرعت همان قاشق اولی را برمی دارد و می رود تا اولین غذای دانشگاه را بخورد...