فراسوی نیک و بد

آنچه از سر عشق انجام می شود،فراسوی نیک و بد است. نیچه

 
چمن
نویسنده : احمد - ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٦
 

-ساعت حدود 9صبح بود.داشتم توی حیاط دانشگاه قدم می زدم.از جلوی سلف رد می شدم که یک باغبان را دیدم.تا به حال این باغبان را ندیده بودم,ولی قیافه اش خیلی آشنا بود.داشت علف های هرز را می کند.سلام کردم.خیلی آرام گفت:((علیک))گفتم:((خوب هستید؟))بدون اینکه سرش را بلند کند,گفت:((آره.))خیلی سرد رفتار می کرد.خونگرمیم گل کرد.گفتم:((ببخشید,شما باغبان جدید هستید؟))گفت:((نه))گفتم:((قیافه تون خیلی آشناس))جواب نداد.به ذهنم فشار آوردم..آها یادم آمد کجا دیده بودمش.خونگرمیم خیلی گل کردو گفتم:((یادم اومد شما رو کجا دیده بودم.راستی!ناهار چیه؟))برای اولین بار در طول مکالمه سرش را بلند کرد.نگاه سرد عاقل اندر سفیهی به من کرد وگفت:((کوری؟))
کورم؟یعنی چی؟

-ساعت 12 رفتم سلف.ناهار قرمه سبزی بود...