فراسوی نیک و بد

آنچه از سر عشق انجام می شود،فراسوی نیک و بد است. نیچه

 
دو صحنه ی متفاوت
نویسنده : احمد - ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٠
 

صحنه ی اول:دی 88من ترم یک هستم.موقع امتحانات است.ساعت 7 بیدار می شوم.صبحانه می خورم و به دانشگاه می روم تا درس بخوانم.کمی دیرتر از روزهای دیگه می رسم,یعنی 8:30به جای 8.آخسالن مطالعه پر شده و جا گیرم نمی آید.می روم توی حیاط و کمی درس می خوانم.دوباره می روم توی سالن مطالعه,یکی از دوستانم را
می بینم.ساعت 10 امتحان دارد.باهاش صحبت می کنم تا وقتی که خواست برود سر جلسه جایش را فقط به من بدهد.از خود راضیساعت نزدیک 10 است او می رود و من جایش را
 می گیرم و حدودا تا ساعت 5 در سالن مطالعه درس می خوانم.

صحنه دوم:دی ٨٩ من ترم سه هستم.موقع امتحانات است.ساعت٨:٣٠آلارم گوشیم روشن می شود.قطعش می کنم و کمی می خوابم.ساعت ٩ تصمیم می گیرم بیدار شوم  با قدرت تمام بدنم را از رختخواب جدا می کنم,ولی با صورت می خورم اون طرف
رختخواب و چند دقیقه ای هم در جهت معکوس می خوابم.خوابساعت ٩:٣٠واقعا بیدار می شوم.خمیازهصبحانه می خورم.امروز مجبورم بروم دانشگاه تا از از یکی از بچه ها جزوه بگیرم.فردا امتحان دارم.ساعت ١٠ است.اول سری به یاهو مسنجر می زنم و مقدار کمی (حدود یک ساعت )چت می کنم.ساعت ١١ به دانشگاه می روم.می روم سالن مطالعه تا درس بخوانم.گوشیم را توی شارژ گذاشته ام وکمی ازم دور است.بعد از چند دقیقه گوشیم زنگ خورد.با عجله به طرف گوشیم دویدم و از شارژ در آوردم و سایلنت کردم و سریع از سالن مطالعه بیرون رفتم و جواب دادم.وقتی برگشتم از کار خودم خندم گرفت.چون غیر از من فقط یک نفر دیگه توی سالن مطالعه بود!زبان

نکته:ترم پاییز ٨٨ سالن مطالعه مختلط و ترم پاییز ٨٩ سالن مطالعه ها جدا بود!