فراسوی نیک و بد

آنچه از سر عشق انجام می شود،فراسوی نیک و بد است. نیچه

 
رصد
نویسنده : احمد - ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٤
 

سلام

چند روز  پیش با چند تا از بچه ها از طرف دانشگاه رفتیم رصد..

رصدی که البته برنامه های جانبیش بیشتر از رصد جالب بود....


اول به روستایی به اسم خرانق رفتیم

حدود ساعت ۶ به خرانق رسیدیم یک روستای خیلی قدیمی و شگرف انگیز ناک!

ولی  کار وقتی جالب تر شد که راهنما گفت این روستا مدت هاست که محل زندگی گروهی جن و انسان است!شیطان

توی روستا حتی یک چراغ هم نبود و فقط با نور گوشی ها کوچه ها رو روشن می کردیم

البته حداقل توی مسیری که ما رفتیم حتی یه انسان هم نبود و انگار فقط محل زندگی جن ها بود!

کوچه های عجیب با سوراخای عجیب توی دیواراش و اتاقایی که هیچی توشون نبود یه لحظه شجاعتمون گل کرد و تصمیم گرفتیم بریم توی یکی از اتاقا به بهانه ی این که گوشی من فلشش پر نور تره منو اول فرستادن فلش رو روشن کردم و با بچه ها رفتیم تو یه اتاق کاه گلی با سقف گنبدی با چند تا طاقچه هیچی تو اتاق نبود غیر از کلی تارعنکبوت!تازه پی برده بودیم که این اتاق چه قدرترسناکه که یه هو فلش گوشیم خاموش شدشیطانولی دریغ از یه جیغناراحتهمه خیلی رله صبر کردن تا فلش رو روشن کردم و بعد خیلی رله تر! از اتاق اومدیم بیرون       شجاعت زیادی هم عجب چیز مزخرفیه ها!

بعد از روستا خارج شدیم و با اتوبوس حدود نیم ساعت با سرعت حداکثر 20 کیلومتر!توی یه جاده خاکی از روستا دور شدیم توی راه چند بار با بچه ها خواستیم پیاده شیم پیاده بریم تا زودتر برسیم ولی بی خیال شدیم! به هر حال بعد از نیم ساعت به تاریک ترین جایی که توی عمرم دیدم رسیدیم(البته توی فضای آزاد)از هر نوری دور بودیم و با چشم غیر مسلح هم خیلی خیلی می شد ستاره دید راهنما با لیزر جالبی با برد حدود 7 کیلومتر که داشت مثل استادی که با چوب قسمتای مختلف تخته سیاه رو نشون بده ستاره های مختلف رو نشون می داد و صورتهای فلکی رو برامون توضیح می داد که من بعد از 5 دقیقه مثل همیشه همشونو یادم رفتناراحت بعد چند ستاره و سیاره از جمله مشتری و اقمارش رو با تلسکوپ دیدیم که واقعا جالب بود خیلی هم به استاد راهنما اصرار کردیم که پروین رو هم ببینیم (از نوع خوشه ای!)که نشد چون پشت ابر تشریف داشتند!

بعد از حدود 2 ساعت رصد سوار اتوبوس شدیم و به سمت یزد حرکت کردیم و توی راه تا می شد زدیمو خوندیم...